خرید بک لینک

و منی که تنها در خانه ای سوت و کور روی مبل نشسته و از ته دل زار میزنم..

برچسب: name,meaning,m,gif,meme,and justice for all,com,definition,,baby one more time, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 1:15

باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها پاییز.. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافت

برچسب: پاييز میرسد که مرا مبتلا کند,پاییز میرسد که مرا مبتلا کند,شعر پاییز میرسد که مرا مبتلا کند, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 15:45

الا ای کسانی که کامنت میگذارید خصوصی، لااقل یک ایمیلی، آدرسی چیزی هم بچسبانید کنارش بلکه آدم انقدر سردرگم نشود. خب من الان با ایـن کامنت که نویسنده اش را هم شناختم اما دستم به هیچ جایی بند نیست و حتی نمیدانم برای چه یک نفر را ناراحت کرده ام که بتوانم یک طلب حلالیت ساده بگیرم و عذاب وجدانی که گریبان گیرم شده باید چه کنم؟! تنها کاری که از دستم برمی آید این است که بگویم می شود لطف کنید و اگر بدی دیدید حلال کنید و یا اگر دلخورید اصلا بیایید ذیل همین پست با آدرس بگویید چرا تا برطرف شود؟!

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 15:45

همینجا بود، اتاق خودم، همه چیز سرجایش، تابلو ها، کتاب ها، جزوه ها، حتی چیدمانش هم جز اینکه تنها مبل تک نفره از گوشه ی اتاق به وسط دیوار عرضی منتقل شده بود تفاوتی نداشت. پدربزرگ روی همان مبل نشسته بود و نوزادی ده روزه یا شاید کوچکتر را به بغل داشت. کنار در، دو نفر دیگر هم نشسته بودند که چهره شان را به یاد ندارم. غیر از اتاق من، خانه هم شلوغ بود. همه بودند. مثل اینکه قصد داشتند برای نوزاد اسمی بگذارند. در همان شلوغی، پدربزرگ که میخواست اسم نوزاد را در گوشش بخواند از من پرسید چه اسمی بخوانم؟ نمیدانم چرا و چطور گفتم رضا. پدربزرگ نام را خواند و از اتاق که بیرون

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 0:10

خسته از کار، از میان ولوله مردم در خیابان هایی مملو از اتومبیل میگذرم و چندین ساعت در شب را به برداشتن قدم هایی آهسته و آرام میان انبوه سایه های آدم هایی که هر کدام پیِ رسیدن به مقصدی در شهر هستند طی و در همان حال به زمین و زمان فکر میکنم. نمیدانم چند ساعت گذشته است اما خودم را با پاهایی که دیگر تاب ایستادن ندارند مقابل خانه ام میبینم. خانه ای نقلی با یک اتاق که دور تا دور چهار ضلعیِ دیوار هایش پُر است از کتاب هایی که چفت در چفت در قفسه های چوبی چیده شده اند و تاقچه هایی در پذیرایی که مزین به چراغ های نفتی قدیمی و چند کتابچه اند. روی صندلی، مقابل میز تحریری

برچسب: اندر این گوشه ی خاموش فراموش شده, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 8:05

مُحرم که میشود تب و تاب همیشگی و خاصی هم در فضای مجازی به راه می افتد و هرکس طبق اعتقادی که دارد نظری میدهد و یا میگذرد و یا سفت و سخت می ایستد و بحث میکند و گاهی هم جنجالی راه می افتد که در دو روز اخیر زیاد شاهدش بودم. اما به نظر من اینکه در وبلاگ خودت بنویسی و عقیده ات را اعلام کنی بهتر از داد و هوار کردن زیر پست های دیگران برای اثبات حرفت است چون کامنت ها گذرا هستند و اغلب قابلیت اینکه حرفت را درست برسانند ندارند. پس گفتیم مختصری هم ما بنویسیم. تقریبا همه ی ما، فرهنگ رفتار های اجتماعی را گوشزد میکنیم، از کنار رفتارهای غلط، ساده نمیگذریم و گاهی از بعضی ها

برچسب: و ما ادراک ما لیله القدر,و ما ادراک,و ما ادراک ما البانک,و ما ادراك,و ما ادراك ماهية,و ما ادراک ما العقبه,و ما ادراک ما مریم,و ما ادراک ما البورسیه,بورسیه و ما ادراک البورسیه,بورسیه و ما ادراک مالبورسیه, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:21

بابا همیشه و در همه حال میگوید ناز دختر آدم را پیر میکند و حتی بر این عقیده ست که نود و نه درصد تارِ مو های سفید رنگی که تک و توک میان موهای مشکی اش دیده میشود از کشیدن ناز دختر هایش بوده و اصلا هم انگار نه انگار سر بحثی که چند روز قبل با هم کردیم و هر دو ناراحت شدیم من یک روز تمام در حال ناز کشیدن بودم! از پیامک های "بابای خوشگلم چطور مطوره؟" و "خب ببخشید" و ایموجی های زجه و آه و ناله بگیرید تا تک زنگ های دم به دقیقه و بی وقفه تا اینکه آقاجان بلاخره رضایت به رفع دلخوری دادند. حالا هی بگویید دختر ناز دارد، والا.

برچسب: تو جان جانی علی,تو جان جانی علی امیر محمد,تو جان جانی,شعر تو جان جانی علی,متن شعر تو جان جانی علی,دانلود آهنگ تو جان جانی علی,اهنگ تو جان جانی علی,تو جان جان جانی هلن,متن سرود تو جان جانی علی,دانلود شعر تو جان جانی علی, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:21

خب من هیچوقت تصور نمیکردم و البته الان هم بر همین عقیده ام و فکر نمیکنم انقد ریزه به نظر برسم که همکار شوهرعمه که رو صندلی شاگرد کنارش نشسته، همینطور که من در حال کلنجار رفتن با جلوی روسری و چادرمم و به آینه ی جلوی ماشین نگاه میکنم یهو ازم بپرسه، کلاس چندمی عمو؟! :/ و من به خودم نگیرم چون فکر نمیکردم با من باشه و وقتی دیدم عمه داره ریز میخنده و شوهرعمه هم یکی زد به پهلوی همکارش و با چشای خندون گفت تموم کرده ها! ، مطمئن شم که بله، با اینجانب هستن :/

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:33

وبلاگ جای خوبیه واسه هر نوع نوشتنی که آرومت کنه. اما بعضی وقایع به قدری دردناک ان که تکرارشون مثل پاشیدن نمک رو زخمه. این اتفاقات و هیچ جایی نه میتونی بنویسی، نه بگی، نه داد بزنی، نه خفه شی و نه حتی گریه شون کنی. به گمونم درمونی هم نداره و خودِ همینم یکی از درداست..

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:33

اَللّهُمَّ مَوْلایَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ

وَ کَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ..*


فراز های این دعا، مرهمِ دلِ ناآرومِ امشبم..

* دعای کمیل بن زیاد

دلم نمیاد ترجمه ش و بذارم. به عربی زیباست..


برچسب: دلارام,دلارام چت,دلارام کشمیری,دلارام خواننده,دلارامروز,دلاراما چنین زیبا چرایی,دلارام دارابی,دلارام مشهوری,دلارام سیر,دلارام كشميري, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:32

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش..

دستم به هیچ جایی بند نیست.
یا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلی..

برچسب: ای آنکه بر اسب بقا,ای شهید ای آنکه بر کرانه, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:32

کاش فرصت داشتم و آنقدری ذهنم جمع و جور بود که در جواب پست های عده ای در محرم که کمی تامل پشتش نیست و یا هست و سطحی ست، مینوشتم و مینوشتم و مینوشتم، تا حداقل سردرد ناشی از خواندن این پست ها کمی آرام بگیرد..

+

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:31

بدترین قسمت بیماری همین است که نه دلت میخواهد مدام در حال استراحت باشی و تمام روزت را به حالت افقی بگذرانی، و نه استخوان درد و تب و سردردت اجازه بدهد جز این را انجام بدهی. حتی نه خوابت می آید که بیماری وتمام کار های عقب افتاده ات را فراموش کنی و نه توان از جا بلند شدن را داری. حوصله ام سررفته اما کوفته تر از آنم که حتی بتوانم بنشینم. الان هم در حالی که هوا گرم است و من از شدت تب و لرز درون خودم مچاله شده ام و چندین پتو رویم انداخته ام و سرم در حال ترکیدن است و جز نور گوشی در تاریکیِ زیر پتو چیز دیگری را نمیبینم پست میگذارم که میشود دعا کنید برایم؟

برچسب: آنفولانزا,آنفولانزای معده,آنفولانزای خوکی,آنفولانزای مرغی,آنفولانزا چیست,آنفولانزا جدید,آنفولانزای اسپانیایی,آنفولانزا در دوران بارداری,آنفولانزای مرغی در ایران,آنفولانزا در تبریز, نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:31

صفحه بندی